معنی بخنویدن
5 بازدید
[ بَ نَ دَ ] (مص) رعد کردن و تندر زدن. (آنندراج). غریدن رعد و زدن برق. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بخنویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر