معنی بخنوه
7 بازدید
[ بَ نَ وَ / بُ ] (اِ) برق و آن درخشندگی است که بیشتر بوقت باریدن بهم می رسد. (از برهان قاطع) (از آنندراج): الاکتلال؛ درخشیدن بخنوه. (تاج المصادر بیهقی از مؤلف). الومیض، الومض، الومضان؛ درخشیدن بخنوه. (تاج المصادر بیهقی از مؤلف). المصوع؛ درفشیدن بخنوه و جز آن. (تاج المصادر بیهقی از یادداشت مؤلف). و رجوع به بخنو شود.
کلمات همقافیه با «بخنوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر