معنی بجلة
5 بازدید
[ بَ لَ ] (ع اِ) درخت ریزه. ج، بجلات. || هیأت نیکو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || (اِخ) بطنی است از قبیلهٔ سلیم و به این معنی بدون الف و لام آید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ بَ لَ ] (ع اِ) غدهٔ شانکر. غده ای که در عضو تناسلی برآید. (از دزی ج ۱ ص ۵۱).
کلمات همقافیه با «بجلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر