معنی بجلد رفتن
5 بازدید
[ بِ جِ رَ تَ ] (مص مرکب، کنایه) (به جلد چیزی رفتن یا کسی رفتن) در پوست کسی یا چیزی شدن. متشکل به شکل او شدن. (آنندراج). در جامهٔ کسی درآمدن : هر جا حدیث طرهٔ جانانه می رود موج هوا به جلد پریخانه می رود.تأثیر. - شیطان بجلد کسی رفتن؛ ناسازگاری و بدخلقی آغاز کردن آن کس.
کلمات همقافیه با «بجلد رفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر