معنی بتک

معنی بتک

5 بازدید
[ بَ ] (ع مص) بریدن چیزی را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || گوش از بن بریدن. (تاج المصادر بیهقی). || گرفتن چیزی و کشیدن آن همچو پر مرغ و موی و پشم و مانند آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). گرفتن چیزی پس کشیدن آن تا بریده شود. (از اقرب الموارد).
[ بِ تَ ] (ع اِ) جِ بتکة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به بتکه شود.
[ بِ تَ ] (ص مرکب) (از: به +تک) تند. چهارنعل. تاخت. رجوع به تک شود.
[ بُ تَ ] (اِ مصغر) بت. بت کوچک. (ناظم الاطباء). بت خرد. (آنندراج): بتک را یکی بوسه دادم بدست که لعنت بر او باد و بر بت پرست.سعدی.
[ بُ ] (اِ) پُتک و ظاهراً تبدیلی و صورتی از آن است : مشو غره که در یک دم ز زخم چرخ ساینده بریزی گر همی بتکی، بسائی گرچه سوهانی. سنائی.
[ بِ تِ ] (اِ) خط و نامه. (برهان قاطع). مکتوب. (ناظم الاطباء). نوشته. (فرهنگ نظام) (انجمن آرای ناصری). || کتابة. (برهان قاطع). || کتاب. (ناظم الاطباء). || اجازه نامه که کارگزاران دولت صادر کنند و لفظ مذکور ترکی و مرادف پتک و پته است . (فرهنگ نظام). پروانهٔ خروج و دخول از شهری که پته گویند. (انجمن آرای ناصری).
[ بِ تِ ] (اِ) نویسنده. کاتب. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (شرفنامهٔ منیری) (فرهنگ شعوری). || آنکه متصدی صدور و بازدید پروانهٔ عبور و مرور از شهری به شهر دیگر باشد. (از انجمن آرای ناصری). و رجوع به مجالس النفائس ص ۲۵۹ شود.
[ ] (اِخ) شاید نام رودی باشد: بر سوی سمرقند رودی عظیم است که آن را رود ماصف خوانند. در آن رود آب بسیار جمع شود و آن آب بسیار زمین را بکند و گل بیرون آورد چنانکه این مغاکها آکنده شده آب بسیار می آمد و گل می آورد تا به بتک و فرب رسید و آن آب دیگر بازداشت و این موضع که بخاراست آکنده شد و زمین راست شد. (از تاریخ بخارا ص ۵).

کلمات هم‌قافیه با «بتک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید