معنی بتقریب
6 بازدید
[ بِ تَ ] (ق مرکب) تقریباً. (ناظم الاطباء). || با حرکت تقریب که نوعی است از حرکات اسب. رجوع به تقریب شود: همی راندم فرس را من بتقریب چو انگشتان مرد ارغنون زن.منوچهری.
کلمات همقافیه با «بتقریب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر