معنی بایزید

معنی بایزید

9 بازدید
[ یَ ] (اِخ) طیفوربن عیسی بن آدم بن عیسی بن سروشان بسطامی ملقب به سلطان العارفین. جدش مجوس بوده است و به دست امام علی بن موسی الرضا مسلمانی گزیده و او را بایزید اکبر گویند. وفات او بسال ۲۶۱ یا ۲۶۲ هـ . ق. بوده است. و رجوع به ابویزید شود. هم چنین رجوع به تاریخ ادبیات برون ج ۳ ص ۲۳۰ و نزهةالقلوب ج ۳ ص ۱۶۱ و ۲۷۹ و تذکرةالاولیاء عطار ص ۱۱۵ و تاریخ گزیده و فیه ما فیه ص ۱۲۸ و ۲۸۸ و ۲۹۳ و ۳۱۵ و ۳۲۲ و غزالی نامهٔ جلال الدین همائی ص ۹۷ و ۳۲۸ و ۳۳۸ و ۲۶۴ و ریاض العارفین ص ۲۸ و سفرنامهٔ ناصرخسرو ص ۴ و سبک شناسی بهار ج ۲ ص ۱۸۵ و ۲۰۵ و مزدیسنا و ادب پارسی ص ۴۶۶ و روضات الجنات ص ۳۳۸ و مجالس النفائس ص ۱۹۳ شود: حسن کجا شد و کو بایزید بسطامی امیر ادهم و فرزند آن هنرپرور. ناصرخسرو. شنیدم که وقتی سحرگاه عید ز گرمابه آمد برون بایزید.سعدی(بوستان). به بازی نگفت این سخن بایزید که از منکر ایمن ترم کز مرید. سعدی (بوستان). ای عشق تو کشته عارف و عامی را سودای تو کم کرده نکونامی را شوق لب میگون تو آورده برون از صومعه بایزید بسطامی را. (از قاموس الاعلام ترکی).
[ یَ ] (اِخ) (... الاصغر) طیفور پسر عیسی پسر آدم پسر عیسی بن علی بسطامی است، و این همه تصادف جای عجب است. (یادداشت مؤلف). و رجوع به ابویزید و روضات الجنات چ طهران ص ۳۳۸ شود.
[ یَ ] (اِخ) ایلدرم . چارمین از سلاطین عثمانی که بعد از مرادخان اول به سلطنت نشست. او در ۱۳۴۷ م. بدنیا آمد و در ۷۹۲ هـ . ق. (۱۳۸۹م.) بجای پدرش سلطان مرادخان به تخت نشست. بایزید در ۱۳۹۶م. نیکوپولیس را تصرف کرد. او با دشمن قوی شرقی خود یعنی تیمور لنگ در ۱۴۰۲ م. / ۸۰۴ هـ . ق. به جنگ پرداخت و در آنقره اسیر شد و بقول ابن عربشاه تیمور او را در قفسی آهنین زندانی ساخت و او بسال ۱۴۰۳ یعنی هشت ماه پس از جنگ با تیمور در اسارت بمرد. رجوع به «از سعدی تا جامی» ص ۱۹۳ و ۲۲۴ -۲۲۶ و ۲۳۶ -۲۳۹ و ۴۰۰ و ۴۳۷ و لغات تاریخیه و جغرافیهٔ ترکی ج ۲ ص ۵۳ و فهرست کتابخانهٔ سپهسالار ص ۳۷۱ و رجوع به باژازت در همین لغت نامه شود.
[ یَ ] (اِخ) (سلطان... دوم) پسر سلطان محمد دوم متولد ۱۴۴۷ م. که از ۱۴۸۱م. / ۸۸۶ هـ . ق. تا ۱۵۱۲ م. / ۹۱۸ هـ . ق. در عثمانی حکومت داشت و معاصر شاه اسماعیل اول بود. او ممالیک مصر را زیر نفوذ داشت و در اروپا ملداوی را بچنگ آورد و بسنی و کرواسی را هم. در ۹۱۸ هـ . ق. جای خود را به پسرش سلطان سلیم اول سپرد. او با جامی شاعر معروف ایران روابطی داشت. و رجوع به عالم آرای عباسی ص ۳۸ و ۴۱ و از سعدی تا جامی ص ۴۳۴ و ۴۷۰ قاموس الاعلام ترکی ج ۲ و لغات تاریخیه و جغرافیهٔ ترکی ج ۲ ص ۵۴ و فهرست کتابخانهٔ سپهسالار ج ۲ ص ۴۰۲ شود.
[ یَ ] (اِخ) پسر سلطان احمد اول و برادر سلطان مراد چهارم که بدستور برادر بقتل رسید و راسین شاعر معروف تراژدی خود بنام باژازت را در مرگ او ساخته است.
[ یَ ] (اِخ) (سلطان...) نام پسر کوچک سلطان سلیمان خان قانونی و برادر سلطان سلیم. او با برادر خود رقابت داشت و چون در ۹۶۶ هـ . ق. از حکومت کوتاهیه معزول شد، با سپاهی به جنگ برادر رفت. سلطان سلیمان از طغیان فرزند برآشفت و سپاهی بدفع او روانه کرد. بایزید شکست خورد و چون نتوانست پدر را بر سر مهر آورد با چهار پسر و ده هزار تن از پادشاهان و ملازمان خود راه فرار پیش گرفت و از سرحد ارمنستان به خاک ایران آمد و نامه ای به شاه طهماسب نوشت و تقاضای پناهندگی کرد. شاه او را پذیرفت. بعداً به بهانهٔ توطئه ای دستگیر و در شعبان ۹۶۷ هـ . ق. به زندان انداخته شد و بعد او را تسلیم فرستادگان شاه سلیمان کردند و فرستادگان شاه سلیمان، بایزید و چهار پسرش را در روز جمعه ۲۲ ذی قعدهٔ ۹۶۹ در میدان اسب قزوین خفه کردند و اجسادشان را به خاک عثمانی بردند. و رجوع به عالم آرای عباسی ص ۹۶ و ۱۰۰ و ۱۰۳ و ۱۱۶ و رجوع به زندگانی شاه عباس اول فلسفی ج ۱ صص ۱۹۲ -۱۹۴ و قاموس الاعلام ترکی ج ۲ ص ۱۲۳۲ شود.
[ یَ ] (اِخ) شیخ خلیفة الرومی. از مشایخ عصر سلطان بایزیدخان ثانی. یکی از شراح فصوص الحکم محیی الدین عربی است. او راست: تفسیر فاتحه و طور سینا. وسجنجل الارواح و نقوش الالواح. بعد از سال ۹۰۰ هـ . ق. درگذشته است. (یادداشت مؤلف).
[ یَ ] (اِخ) (سلطان...) بایزید پسر محمد مظفر میبدی. او از طرف یحیی بن مظفر حاکم بلوک نظنز بود و بعد از غلبهٔ شاه زین العابدین به کرمان آمد. چون به شهر بابک رسید بنای غارت گذاشت. سلطان احمد به برادرش دستور خروج او را داد، او وقعی به حکم برادر ننهاد و به رفسنجان آمد و شکست خورد و به یزد بازگشت. در حملهٔ دوم نیز از برادر شکست خورد و دستگیر شد، ولی سلطان او را نوازش کرد و حکومت رودبار و جیرفت را به او داد. در سنهٔ ۷۹۲ هـ . ق. سلطان بایزید در سن ۳۷ سالگی در شهر کرمان به مرض مطبقه درگذشت. این شعر منسوب به اوست: از واقعه ای ترا خبر خواهم کرد و آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد با عشق تو در خاک فروخواهم خفت با مهر تو سر ز خاک برخواهم کرد. (از حواشی و متن سالاریه چ باستانی پاریزی صص ۲۳۰ -۲۳۲). و رجوع به تاریخ گزیده ص ۶۸۲ و ۷۲۳ و ۷۳۵ و ۷۲۶ و ۷۳۴ و ۷۳۵ و ۷۴۰ و ۷۴۱ و رجال حبیب السیر ص ۸۶ و ۸۷ و فهرست اعلام تاریخ عصر حافظ و تاریخ ادبیات براون ج ۳ ص ۱۷۹ شود.
[ یَ ] (اِخ) ابن عبدالغفار قونوی، او راست: مدرج الفوائد لما الحق به من الزوائد. او در عصر سلطان محمد عثمانی میزیست.
[ یَ ] (اِخ) چهارمین از آل جلایر که در سال ۷۸۴ و ۷۸۵ هـ . ق. در کردستان حکومت داشته است. در ۷۸۴ قسمتی از کردستان ایران و عراق عجم را بتصرف آورد. (از کرد و پیوستگی نژادی او ص ۱۹۸). او پسر سوم سلطان اویس جلایر و برادر سلطان اویس ایلکانی بود. (از تاریخ عصر حافظ ج ۱ ص ۲۰۶ و ۳۱۴). و رجوع به فهرست حبیب السیر چ خیام ج ۳ شود.
[ یَ ] (اِخ) (خواجه...) از مشاهیر حروفیه است. و رجوع به فهرست از سعدی تا جامی شود
[ یَ ] (اِخ) پروانچی. از امرای زمان سلطان الغ بیگ که از جانب او در هرات حکومت داشت و با میرزا یارعلی ترکمان نبردهائی نمود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۹۲ و ج ۴ ص ۲۹ شود.
[ یَ ] (اِخ) انصاری. از صوفیهٔ زمان اکبرشاه در افغانستان که ملقب به پیر روشن بود. و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ۲ ص ۱۲۳۵ شود.
[ یَ ] (اِخ) نام پسر اولجایتو سلطان از سلسلهٔ ایلخانان مغول است. سلطان اولجایتو چهار پسر داشت: بسطام، بایزید، ابوسعید، طیفور. بایزید هشت ساله برحمت خدا رفت. (از تاریخ عصر حافظ ج ۱ ص ۲۷). و رجوع به ذیل جامع التواریخ رشیدی ص ۷۰ و ۷۱ شود.
[ یَ ] (اِخ) یله. نام جد مولانا کوکبی است. (از مجالس النفائس ص ۱۱۱).
[ یَ ] (اِخ) قریه ای در خرهٔ بهار خال در قاینات. (یادداشت مؤلف).
[ یَ ] (اِخ) نام ناحیه و ولایتی در ترکیه، نزدیک مرز قفقازیه و ایران و وان، و سرچشمه های فرات در آن است. و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ۲ ص ۱۲۳۴ شود.

کلمات هم‌قافیه با «بایزید»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ید» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید