معنی بایزه
6 بازدید
(اِ) رجلان. (السامی فی الاسامی). پاچه. بازه. پایزه.[ زِ ] (اِ) پایزه. کلمهٔ مغولی. و عبارت بوده است از یک نشان طلا که بر آن سر شیر منقوش بوده و از طرف امرای بزرگ به فرماندهان ولایات داده میشده است و هنگام خلع ازو بازگرفته می شده. (از دزی ج ۱ ص ۴۹). حکمی باشد که ملوک به کسی دهند تا مردم اطاعت آن کس کنند. (برهان قاطع): و هرکس از بزرگان بیکی توسل جسته و بر ملک براتها نوشته بودند و بایزه داده بازخواست آن میفرمود. (جهانگشای جوینی). و رجوع به پایزه شود.
کلمات همقافیه با «بایزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر