معنی باهلة
7 بازدید
[ هِ لَ ] (ع ص) باهل. زن بی شوهر. (آنندراج) (منتهی الارب).[ هِ لَ ] (اِخ) قبیله ای است از قیس همدان. (آنندراج). و آن نام زنی از قبیلهٔ همدان بوده است. فرزندانش به وی منسوبند و از آن قبیله است ابوامامهٔ باهلی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نام قبیله ای از قبائل تازی. گویند این قبیله برخلاف قاعدهٔ کلیهٔ اعراب به انتساب غیرمستقیم خود را به دائی و خاله منسوب سازند. (از انساب سمعانی): نبشته سوی مهتر باهله که گر لشکر آید مکنشان یله.فردوسی. عنان را بدان باره کرده یله همی راند ناکام تا باهله.فردوسی. فاتک در باب سعیدبن سلم باهلی گفته است: و ان من غایة حرص الفتی طلابه المعروف فی باهله کبیرهم و غدو مولودهم تلعنه من قبحه القابله. (عیون الاخبار ص ۳۷ ج ۴).[ هِ لَ ] (اِخ) نام زنی از همدان که فرزندانش به او منسوب هستند. (از ناظم الاطباء). و ابوامامهٔ باهلی به او منسوب است. (منتهی الارب). او دختر اعصر بوده است. (از انساب سمعانی). زنی از همدان بود که به معن بن اعصربن سعدبن قیس عیلان (ظ: غیلان) تعلق داشت و فرزندانش به او منسوبند و اینکه گویند که باهله دختر اعصر بود از نمونهٔ آن است که گویند تمیم بنت مر بود چه تذکیر برای حی و تأنیث برای قبیله به یک صورت است. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «باهلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر