معنی باهل
9 بازدید
[ هِ ] (ع ص) بیکار. (آنندراج). بی کارگردنده. (منتهی الارب). || بی قید. متردد. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || شبان بی عصا. || زن بی شوهر. (آنندراج) (منتهی الارب). و رجوع به باهلة شود. || ناقه که آن را بی پستان بند یا بی مهار یا بی نشان گذاشته باشند. (آنندراج) (منتهی الارب). اشتر ماده. ج، بُهَّل، بُهل. آن اشتر که پستان بند ندارد. (مهذب الاسماء). شتر ماده که سر پستان او را به رکو نبسته باشند. شتر مادهٔ بی نشانه. شتر ماده که چوب در بینی او نکرده باشند. (از تاج العروس).[ هِ ] (اِخ) باهلة. قومی از عرب است : فرودآور به درگاه وزیرم فرودآوردن اعشی به بال.منوچهری. و رجوع به باهلة شود.
کلمات همقافیه با «باهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر