معنی بانگ گفتن
5 بازدید
[ گُ تَ ] (مص مرکب) فریاد کردن. ببانگ آمدن. || منادی کردن. || اذان گفتن : در راه که او را می بردند؛ مؤذنی بانگ میگفت، چون به کلمهٔ شهادت رسید... (تذکرة الاولیاء عطار).
کلمات همقافیه با «بانگ گفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر