معنی بانگ نماز

معنی بانگ نماز

9 بازدید
[ گِ نَ ] (اِ مرکب) اذان. (فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۱۶۵) (ناظم الاطباء). اذین. گلبانگ محمدی : نبود آن زمان رسم بانگ نماز به گوش چنان پروریده به ناز.فردوسی. قدح بلبله را سر بسجود آور زود که همی بلبل برسرو زند بانگ نماز. منوچهری. هزمان بکند بانگ نمازی به لب جوی در سجده رود خیری با لالهٔ خودروی. منوچهری. بوستان چون مسجد و شاخ درختان در رکوع فاخته چون مؤذن و آواز او بانگ نماز. منوچهری. بامداد... بدر شهر آمده بود. بانگ نماز بسیار شنید، گفت بازگردید که بر شهری که اندر ان چندین تکبیر و تهلیل بگویند، شمشیر نباید کشید. (تاریخ سیستان). اندر میان سپاه او هیچ ندیدند مگر نماز شب کردن و روزه داشتن و جماعت و بانگ نماز و قرآن خواندن. (تاریخ سیستان). سرد و تاریک شد ای پور سپیده دم دین خره عرش هم اکنون بکند بانگ نماز. ناصرخسرو. گر اصول دین نشاید گفت و نه شاید شنید هر نمازی را در اول بانگ و قامت چیست پس. ناصرخسرو. مذهب ایشان [ شیعه ] چنین است که اگر کسی در میان فصول بانگ نماز بعد از شهادتین گوید «أشهد أنَّ علیّاً ولی اللََّه» بانگ نماز باطل باشد. (النقض ص ۶۸). از خواجگان تو پیشی وز شاعران عمادی بانگ نماز بی شک باشد به از حراره. عمادی. حسن درآمد، حبیب الحمد را الهمد می خواند گفت نماز در پی او درست نیست، بدو اقتدا نکرد و خود بانگ نماز بگزارد. (تذکرة الاولیاء عطار). نقل است که هرکه با او صحبت خواستی داشت شرط کردی و گفتی اول من خدمت کنم و بانگ نماز من گویم. (تذکرة الاولیاء عطار). چند گفتندش مگو بانگ نماز که شود جنگ و عداوتها دراز.مولوی. خفیه میگویند نامت را کنون خفیه هم بانگ نماز ای ذوفنون.مولوی. مؤذن غلط کرد بانگ نماز مگر همچو من مست و مدهوش بود. سعدی. تا عمر رضی اللََّه عنه ایمان ناورد بانگ نماز آشکار نگفتند. (انیس الطالبین بخاری نسخهٔ خطی مؤلف). تأذین؛ بانگ نماز کردن. (دهار). تأذین؛ بانگ نماز گفتن. (ترجمان القرآن). || وقت نماز صبح. گاه اذان صبح : عهد و میثاق خویش تازه کنیم از سحرگاه تا به بانگ نماز.آغاجی. - گاه بانگ نماز؛ وقت نماز بامداد. هنگام اذان صبح : یاد باد آن شب کان شمسهٔ خوبان طراز به طرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز. فرخی.

کلمات هم‌قافیه با «بانگ نماز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «از» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید