معنی بانگ برکشیدن
5 بازدید
[ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) فریاد زدن. بانگ بلند کردن. فریاد کردن : من بانگ برکشیدم و گفتم که ای دریغ اسلامیان به کعبه و ما در کلیسیا.خاقانی.
کلمات همقافیه با «بانگ برکشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر