معنی بانگ برخاستن
6 بازدید
[ بَ تَ ] (مص مرکب) بانگ برآمدن. بانگ آمدن. فریاد بلند شدن. آواز آمدن : چو خورشید برزد سر از برج گاو ز گلزار برخاست بانگ چکاو.فردوسی. یکی بانگ برخاست اندر میان ببودند لشکر همه شادمان.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بانگ برخاستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر