معنی باقیدار
4 بازدید
(نف مرکب) نگهدارندهٔ باقی. نگهدارندهٔ ماندهٔ چیزی. || که بر عهدهٔ او از حساب چیزی بود. که تسویهٔ حساب نکرده باشد. که در آنچه بر عهده دارد مقداری بدهکار باشد. که از حاصل عملی مالی بر ذمه دارد. آنکه حساب خود را کاملاً تصفیه و بدهی خود را ادا نکند. کسی که باقی داشته باشد و وام دار بود. (ناظم الاطباء). بدهکار پس از فاضل باقی کردن حسابها.
کلمات همقافیه با «باقیدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر