معنی باقیخوار
5 بازدید
[ خوا / خا ] (نف مرکب) پس مانده خور. خورندهٔ بازمانده : قطب شیر و صید کردن کار او باقیان این خلق باقی خوار او.مولوی. زانکه باقی خوار شیر ایشان بدند شیر چون رنجور شد تنگ آمدند.مولوی.
کلمات همقافیه با «باقیخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر