معنی باقیة
4 بازدید
[ یَ ] (ع ص، اِ) تأنیث باقی. آنکه بپاید. زنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، باقیات، بَواق. (از اقرب الموارد). || عمل صالح. || گاهی بجای مصدر استعمال شود. بقاء. و منه قوله تعالی:{/B فَهَلْ تَری ََ لَهُمْ مِنْ بََاقِیَةٍ ؛۱-۵۶۹:۸/} ای بقاء. (منتهی الارب). || البقیه و الباقیه، هر عبادتی که قصد از آن وجه خدای تعالی باشد و بهمین دلیل آمده است که: بقیةاللََّه خیر لکم. (از تاج العروس). بقیه عبارت از مراقبت و طاعة است. (تاج العروس). و رجوع به باقیات شود.
کلمات همقافیه با «باقیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر