معنی بافرین

معنی بافرین

6 بازدید
[ فَ ] (ص مرکب) مخفف قابل آفرین. درخور آفرین. لایق تحسین. باآفرین، بآفرین. مقابل بنفرین : سوی گرد گشتاسب شاه زمین سزاوار گاه آن کی بافرین.دقیقی. بدانخانه [ آتشکدهٔ نوبهار ] شد شاه یزدان پرست فرود آمد آنجا و هیکل ببست نشست اندر آن خانهٔ بافرین پرستش همیکرد رخ بر زمین.دقیقی. ببست آن در بافرین خانه را نهشت اندران خانه بیگانه را.دقیقی. جهاندار طهمورث بافرین بیامد کمر بستهٔ رزم و کین.فردوسی. یکی پور بد سوفرا را گزین خردمند و پاکیزه و بافرین.فردوسی. توتازادی از مادر بافرین پر از آفرین شد سراسر زمین.فردوسی. تبه کرد آن نشان و آن زمین را ببرد آن بند شاه بافرین را. ویس و رامین. || مقابل ملعون و گجسته. در خور رحمت. مرحوم. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «بافرین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید