معنی بافضل
4 بازدید
[ فَ ] (ص مرکب) (از: با +فضل) برتر.[ فَ ] (اِ مرکب) (از: با مخفف ابا: حالت نصبی ابو، و فضل در تداول فارسی زبانان) و آن کنیه ای بوده است اشخاص را.[ فَ ] (اِخ) ابن علوی. رجوع به باعلوی حسینی حضرمی شود. (معجم المطبوعات).[ فَ ] (اِخ) حسین بن عبداللََّه بن عبدالرحمن بن ابی بکر حضرمی شافعی صوفی. بسال ۹۷۹ هـ . ق. در تریم (حضرموت) درگذشت. او راست: الفصول الفتحیه فی التصوف. (از معجم المؤلفین ج ۳).[ فَ ] (اِخ) حضرمی، جمال الدین بن عبداللََّه بن عبدالرحمن فقیه محقق عابد زاهد حضرمی الولاده (بسال ۸۴۰ هـ . ق.) سعدی العشیره شافعی مذهب عدنی مسکن و مدفن، مشهور به بافضل و بقولی محمدبن عبداللََّه فقیه بود، تألیفات او عبارت است از: شرح المدخل، العدة والسلاح لمتولی عقود النکاح، مختصر الانوار، مختصر قواعد زرکشی، مقدمة الحضرمیه فی فقه السادة الشافعیه. او ظاهراً بسال ۹۰۳ هـ . ق. در ۶۳ سالگی در عدن در گذشت. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۳۶ و ۳۳۰) (معجم المطبوعات). او در تریم تولد یافت و برای تدریس به عدن رفت و در همانجا مرد. (الاعلام زرکلی ج ۶ ص ۲۳۲).[ فَ ] (اِخ) حضرمی. عبداللََّه بن عبدالرحمن بن ابی بکر بافضل حضرمی سعدی مذحجی، او از بنی سعد طایفه ای از مذحج و فقیه شافعی بود. بسال ۸۵۰ هـ . ق. در تریم تولد یافت و به شحر و سپس عدن و حرمین مهاجرت کرد و سپس به حضرموت بازگشت و در شحر بسال ۹۱۸ هـ . ق. درگذشت. مؤلفات فراوان دارد از آنجمله: المقدمة الحضرمیه فی فقه الشافعیه، حجج القواطع فی الوصل و القاطع، الفتاوی، و رساله ای در علم فلک، و لوامع الانوار فی فضل القائم بالاسحار. (از الاعلام زرکلی ج ۴ ص ۲۳۲).
کلمات همقافیه با «بافضل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضل» برای سرودن شعر