معنی باعجة
5 بازدید
[ عِ جَ ] (ع اِ) جای فراخ از وادی. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). متسع الوادی الذی ینبعج فیه السیل؛ جایی گشاده که در آنجا آب و سیل راه افتد. ج، بَواعِج. (از اقرب الموارد). آنجا که وادی گشاده شود. و گفته شده است که باعجه پایان ریگ باشد و بواعج اماکنی است در ریگزار. (از تاج العروس).[ عِ جَ ] (اِخ) موضعی معروف است و باعجة القِردان نیز گویند. (معجم البلدان) (آنندراج). نام جایی است. (از اقرب الموارد). نام موضعی است. (ناظم الاطباء). اوس بن حجر گوید: و بعد لیالینا بنعف سویقة فباعجة القردان فالمتثلم.(از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «باعجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر