معنی باعج
5 بازدید
[ عِ ] (ع ص) شکافنده با کارد و غیر آن از مصدر بَعج. (از اقرب الموارد). - ابن باعج؛ نام مردی است. راعی گوید: کان بقایا الجیش جیش ابن باعج اطاف بر کن من عمایة فاخز. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «باعج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عج» برای سرودن شعر