معنی باشگونگی
5 بازدید
[ نَ / نِ ] (حامص مرکب) بازگونگی. حالت مقلوب و معکوس بودن. (شعوری ج ۱ ص ۱۹۸). واژگونگی : زین باشگونگی که ترا رسم و عادتست خود را چو باشگونه کنی رسم اولیاست. (از شرفنامهٔ منیری). || مخالفت. مباینت. ضدیت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «باشگونگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر