معنی باشگونه

معنی باشگونه

5 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص مرکب) عکس. قلب. (برهان قاطع). باژگون. باژگونه. وارون. واژون. (آنندراج). معکوس. (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۹۲). بازگردانیده. مقلوب. (شرفنامهٔ منیری) (صحاح الفرس). بازگونه. (فرهنگ جهانگیری). مقلوب. (اوبهی). باژگون. وارون. (انجمن آرای ناصری). برگردانیده. (فرهنگ خطی). واژگونه.واژگون. وارونه : ای پرغونه و باشگونه جهان مانده من از تو به شگفت اندرا.رودکی. گر هست باشگونه مرا جام ای بزرگ بنهاده ام دعای ترا بنده وار پیش.رودکی. ای کار تو ز کار زمانه نمونه تر او باشگونه و تو ازو باشگونه تر.شهید. فغان ز بخت من و کار باشگونهٔ من ترا نیابم و تو مر مرا چرا یابی.خسروی. تیز بودیم و کندگونه شدیم راست بودیم و باشگونه شدیم. کسایی مروزی (از فرهنگ اوبهی). مرغ آبی بسرای اندر چون نای سرای باشگونه بدهان باز گرفته سرنای. لامعی گرگانی. باشگونه کرده عالم پوستین رادمردان بندگان را گشته رام.ناصرخسرو. چون طبع جهان باشگونه بود کردار همه باژگون فتاد.مسعودسعد. گشته ست باشگونه همه رسمهای خلق زین عالم نبهره و گردون بیوفا. عبدالواسع جبلی (از جهانگیری). این مگر آن حکم باشگونهٔ بلخ است آری بلخ است روستای سپاهان. خاقانی (از انجمن آرا و آنندراج). کرا باشگونه بود پیرهن چه حاجت بود بازگشتن بتن.نظامی. گهی به گرز کنی باشگونه بر سر تیغ گهی به نیزه به زخم اندر آگنی خفتان. سپاهانی (از شرفنامهٔ منیری). || نقیض. (منتهی الارب). ضد. مخالف. || جنینی که پهلو یا پای او در نزدیکی دهان رحم واقع شده باشد. (ناظم الاطباء). || اصطلاح نجومی، خلاف توالی. رجوع به التفهیم بیرونی چ همایی ص ۱۱۵ شود. - باشگونه برآمدن؛ طلوع معکوس ستارگان. (التفهیم). - باشگونه رفتن؛ غروب معکوس. حالت رجوع در خمسهٔ متحیره. رجوع به التفهیم بیرونی چ همایی ص ۸۰ شود. - جیب باشگونه؛ معکوس : و بزرگترین جیبهای باشگونه، همه قطر است همچنانکه بزرگترین جیب های راست نیم قطر است. (التفهیم بیرونی چ همایی ص ۹).

کلمات هم‌قافیه با «باشگونه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید