معنی بازیگری کردن
4 بازدید
[ گَ کَ دَ ] (مص مرکب) عمل بازیگری. به مجاز حیله بازی. شعبده بازی : پیش دختر نشست روی بروی تا چه بازیگری کند با شوی. نظامی (هفت پیکر ص ۳۳۰).
کلمات همقافیه با «بازیگری کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر