معنی بازگفت
6 بازدید
[ گُ ] (مص مرکب مرخم) تکرار. بازگو کردن. بازگفتن. تکرار سخن : و در افشای سر و بازگفت حرکات و سکنات تو تلقین های بوجه میکرد. (سندبادنامه ص ۹۲). چون نباشد ز بازگفت گزیر دانم انگیخت از پلاس حریر.نظامی. و آن شکر لب ز روی دمسازی بازگفتی نکرد از آن بازی.نظامی.
کلمات همقافیه با «بازگفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر