معنی بازدویدن
5 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) دویدن بشتاب. بسویی رفتن : منصور در حال برجست و پیش صادق بازدوید و در صدرش بنشاند. (تذکرةالاولیاء عطار). چون نظر احمد بر سیدابوالحسن آمد، در جای برجست و به پیش او بازدوید. (تاریخ قم ص ۲۱۲).
کلمات همقافیه با «بازدویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر