معنی بازدوسانیدن
3 بازدید
[ دَ / دو دَ ] (مص مرکب) بازچسبانیدن. ملصق کردن : من آن مرده را یافتم بپشت بازافتاده و پشت پای راست بشکم پای چپ بازدوسانیده و در انگشت او انگشتری بود. (تاریخ قم ص ۲۹۶). رجوع به دوسانیدن شود.
کلمات همقافیه با «بازدوسانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر