معنی بازدید
5 بازدید
(مص مرکب مرخم) برآورد (حاصل مزرعه و درآمد و امثال آن). تقویم. تخمین. حدس قسمت بنایی. حزر. تقویم حاصلی ندرویده و ناچیده : و در حین بازدید محال، معتمدی از دیوان اعلی تعیین میشود که در حضور او عمل و سایر مأمورین بازدید نمایند. (تذکرةالملوک ص ۴۶). و بعد از آنکه نسخهٔ بازدید برقم وزیر دیوان اعلی رسید... (تذکرةالملوک ص ۵۱). - دائرهٔ بازدید؛ دائره رسیدگی به حسابها. - دید و بازدید. - مأمورین بازدید؛ تقویم کنندگان : به اتفاق عمال و مأمورین بازدید روانهٔ محال میگردد. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۵۱). || مراجعه. دیگربار دیدن. رفتن بدیدار آن که از تو دیدن کرده است. مقابل دیدار کردن. || از نو رسیدگی کردن بحساب. کنترل . || معاینه (طبیب).
کلمات همقافیه با «بازدید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر