معنی بازدارش
6 بازدید
[ رِ ] (اِمص مرکب) ممانعت. کردن کسی را از کاری. بازداشتن. محبوس کردن. (انجمن آرا). بازداری. امساک. ممانعت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بازدارش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رش» برای سرودن شعر