معنی بار ساختن
5 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) بار آماده کردن برای حرکت. عدل؛ بستهٔ بار را مهیا ساختن. || به مجاز آماده شدن : خجل آنکس که رفت و کار نساخت کوس رحلت زدند و بار نساخت. سعدی (گلستان). || پشتاره ساختن. (ناظم الاطباء: بار).
کلمات همقافیه با «بار ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر