معنی بارگاه افراشتن
5 بازدید
[ اَ تَ ] (مص مرکب) بر پا کردن خیمهٔ سلاطین. بارگاه آراستن. بارگاه زدن. بارگاه کشیدن : چو افراشت در غجدوان بارگاه جهان تیره گشت از غبار سپاه. قاسم گنابادی (از ارمغان آصفی). رجوع به بارگاه آراستن و بارگاه زدن و بارگاه کشیدن شود.
کلمات همقافیه با «بارگاه افراشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر