معنی بارگاه آراستن
6 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) برپا کردن خیمهٔ شاهان. بارگاه افراشتن : خدیو جم آیین داراپناه برآراست در اصفهان بارگاه. قاسم گنابادی (از ارمغان آصفی). رجوع به بارگاه افراشتن و بارگاه زدن و بارگاه کشیدن شود.
کلمات همقافیه با «بارگاه آراستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر