معنی بارمان
6 بازدید
(اِ) کلمهٔ فارسی بمعنی شخص محترم و لایق دارای روح بزرگ. (یوستی از فرهنگ شاهنامهٔ شفق).(اِخ) نام یکی از پهلوانان توران است. (برهان) (رشیدی) (فرهنگ سروری) (جهانگیری) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء). نام پهلوانی بوده تورانی و معروف است. (انجمن آرا) (آنندراج). نام پهلوان تورانی که در جنگ دوازده رخ رهام بن گودرز او را کشته. (شرفنامهٔ منیری) (دِمزن). رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۸۰ شود. نام پسر ویس پهلوان توران. (فرهنگ شاهنامهٔ شفق ص ۳۸). و رجوع به دوازده رخ شود: برفتند یکبارگی در زمان چه رهام و گودرز با، بارمان. فردوسی (از جهانگیری) (فرهنگ نظام). || نام مردی از بهادران ترکستان که قبادبن کاوه در جنگ افراسیاب با ایران بر دست وی کشته شد. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ صص ۱۸۸-۱۸۹).
کلمات همقافیه با «بارمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر