معنی بارماس
6 بازدید
[ ] (اِخ) از حکام تولی خان داروغهٔ مرو: چون مغولان خاطر از کشتن ساکنان مرو فارغ ساختند بتخریب مساکن ایشان پرداختند. بعد از آن تولی خان فرمان داد... و بارماس بداروغگی آن دیار بی دیار (مرو) قیام نماید... (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۹). و رجوع به صفحهٔ ۴۰ همین کتاب شود.
کلمات همقافیه با «بارماس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر