معنی بارجلیغکنت
6 بازدید
[ ] (اِخ) بارجین لیغ کنت. قریه ای بر ساحل جیحون نزدیک جند و فناکت و پروسک حالیه : و لشکر گرد بر گرد حصار چند حلقه ساختند و چون تمامت لشکرها جمع شدند هر رکنی را بجائی نامزد کرد پسر بزرگتر را با چند تومان از سپاهیان جلد و مردان مرد بحد جند و بارجلیغ کنت و جمعی امرا را بجانب خجند و فناکت و بنفس خود قاصد بخارا شد. (جهانگشای جوینی چ ۱۳۲۹ هـ . ق. بریل ج ۱ ص ۶۴). و رجوع به ص ۶۶، ۶۷، ۷۲ و ۹۷ همان جلد و بارجین لیغ کنت شود.
کلمات همقافیه با «بارجلیغکنت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر