معنی باددستی
7 بازدید
[ بادْ، دَ ] (حامص مرکب) عمل باددست. اتلاف کار. تبذیر. اسراف. (غیاث) (آنندراج): به نیکوئی آگن چو گنج آگنی بدانش پراگن چو بپْراگنی از آن کش روان با خرد بود جفت کسی باددستی ز رادی نگفت.اسدی. سه چیز آورد پادشاهی بشور کز آن هر سه شه را بود بخت شور یکی باددستی دوم کاهلی سوم زفت کاری سر بددلی.اسدی. باددستی و راد، و کاری نیست بهتر از باددستی و رادی .سوزنی. جانی بباددستی بر خاک پایش افشان کاندر مزید بر سر صد جان تازه بینی. خاقانی. و باددستی و تبذیر از جود و سخا مشمر. (مرزبان نامه)... چون برادرش [ ابراهیم خان ] مانند نسیم در افشاندن زر و سیم باددستی کرده... (مجمل التواریخ گلستانه ص ۳۰). || سرعت و چالاکی. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «باددستی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر