معنی باددست

معنی باددست

5 بازدید
[ بادْ، دَ ] (ص مرکب) کنایه از مردم تهی دست. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (شرفنامهٔ منیری) (هفت قلزم) (ناظم الاطباء). مفلس. (غیاث): بر خاک در تو جان فشاندیم معلومت شد که باددستیم.سیدحسن غزنوی. رجوع به باد شود. || مسرف و هرزه خرج و تلف کننده را گویند. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). مسرف و کسی که مال را جلد خراب و پریشان کند. (غیاث). هزره خرج و تلف کننده و مسرف را گویند. (هفت قلزم). مُتْلِف. مبذّر: عقل و جانم برد شوخی آفتی عیاره ای باددستی خاکیی بی آبی آتش پاره ای.سنائی. ملامت گری گفتش ای باددست بیک ره پریشان مکن هرچه هست. سعدی (بوستان). جان بدْهم و بندْهم خاک درت ز دست هرچند باددست بود مرد لشکری. مکی طولانی. || بیفایده. (شرفنامهٔ منیری). بیحاصل. (فرهنگ سروری).

کلمات هم‌قافیه با «باددست»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ست» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید