معنی باخسه
5 بازدید
[ خِ سَ / سِ ] (ع ص، اِ) تأنیث باخس. در حق زیرکی گویند که خود را احمق وانماید. رجوع به باخس شود.[ سَ ] (اِ) راهی باشد بغیر از راه متعارف خانه ای که از آن راه نیز آمد و رفت توان کرد. (برهان) (جهانگیری). راهی که غیر در، برای درآمدن خانه بود و آنرا برباره و برواره هم گویند. بتازیش رق خوانند. || گداره ای چهارپهلو. (شرفنامهٔ منیری). || مهرهٔ دیوار. (شعوری ج ۱ ص ۱۸۹): یکی بتکده دید ساده ز سنگ چهل باخسه هر یک از رنگ رنگ بهر باخسه بر چهل لاد نیز ز جزع و رخام و ز هر گونه چیز. اسدی (از شعوری). باخره. (دهار). این کلمه و معنی مورد تأمل است. || نشتر حجام. (برهان) (جهانگیری). و بمعنی نشتر حجام که آنرا شست خوانند آمده. (آنندراج) (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «باخسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر