معنی باخس
6 بازدید
[ خِ ](ع ص، اِ) ظالم. کم کنندهٔ حق کسی. (آنندراج). باخسة. - امثال: تحسبها حمقاء و هی باخس، و بروایتی باخسة؛ در حق زیرکی گویند که خود را احمق وانماید و اصل مثل آنست که شخصی زنی را گول پنداشته از فرط طمع مال خود را بمالش آمیخت تا در وقت تقسیم مال جید ستاند. زن عندالمقاسمه راضی نشد و شکایت پیش قاضی برد. قاضی مال زن بزن رهانید و بر آن مرد عتاب کرد و تاوان فرمود و گفت تو زن را فریب میدهی آن مرد در جوابش گفت: تحسبها حمقاء و هی باخس؛ ای و هی ظالمة. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «باخس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خس» برای سرودن شعر