معنی اولیا
9 بازدید
[ اَ لِ ] (اِ) اولیاء. دوستان خدا و مردمان مقدس و پارسا. (ناظم الاطباء). دوستان و نزدیکان قرابت و نزدیکان خدا. (آنندراج) (غیاث اللغات): آنجا که رزم جویی دیماه دشمنانی وانجا که بزم سازی نوروز اولیایی.فرخی. خواجهٔ بزرگ و اولیا و حشم برسیدند. (تاریخ بیهقی). و مردم شهر آمدن گرفت فوج فوج... و اولیا و حشم و لشکریان و شهریان که بحقیقت بر تخت ملک این روز بود. (تاریخ بیهقی). خوارزمشاه بار داد و اولیا و حشم بیامدند. (تاریخ بیهقی). هر چار چار حد بنای پیمبری هر چار چار عنصر ارواح اولیا.خاقانی. حق تعالی از غم و خشم خصام کی گذارد اولیا را در غرام.مولوی. اولیا اطفال حقند ای پسر در حضور و غیبت ایشان باخبر.مولوی. - اولیای امور؛ کسانیکه مصدر کارها هستند. - اولیای دولت؛ وزرا و کارگزاران دولت. (ناظم الاطباء). امرا و ارکان دولت. (آنندراج). - اولیا شدن؛ مرشد شدن. (ناظم الاطباء).[ اَ لِ ] (اِخ) دهی از دهستان یوسف آباد پائین ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد دارای ۳۴۵ تن سکنه. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹ شود.
کلمات همقافیه با «اولیا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یا» برای سرودن شعر