معنی اندرگذاشتن
5 بازدید
[ اَ دَ گُ تَ ] (مص مرکب) صرف نظر کردن. درگذشتن : سه دیگر که یک دل پر از مهر داشت ببایست ازو هر بد اندرگذاشت.فردوسی. || داخل کردن. راه دادن : محمدبن ابی تمیم را بخلیفتی بست فرستاد. مردمان او را اندرنگذاشتند و پیدا کردند شعار امیر با جعفر و خطبه بر او کردند. (تاریخ سیستان). در سخت کردند و آن دیگر را اندر نگذاشتند. (تاریخ سیستان).
کلمات همقافیه با «اندرگذاشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر