معنی اندام دادن
4 بازدید
[ اَ دَ ] (مص مرکب) نظم دادن. مرتب ساختن. آراستن. (فرهنگ فارسی معین). خوش اسلوب و خوش ترکیب ساختن. (آنندراج). اصلاح کردن : ز الزام پیاپی مدعی ملزم نمی گردد اگر صدسال اندامش دهی آدم نمی گردد. صائب (از آنندراج). || خاصیت چیزی را بچیز دیگر دادن : میدهد از سادگی اندام آتش را بچوب آنکه می خواهد بچوب گل کند عاقل مرا. (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «اندام دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر