معنی انداخت کردن
6 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) اندیشه کردن. قصد کردن. نقشه کشیدن : آنگه این هرسه ملعون با یکدیگر بنشستند پنهان از همهٔ جهان و انداخت کردند که هر یکی بولایتی دیگر شوند و دعوی دیگر کنند. (کتاب النقض ص ۳۲۴). تا بعهد سلطان سعید ملک شاه نوراللََّه قبره که این قوم شوم در دیار قهستان ظاهر شدند و پنهان انداخت و تمهیدالحاد میکردند. (کتاب النقض ص ۳۳۲).
کلمات همقافیه با «انداخت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر