معنی انجل
17 بازدید
[ اَ جِ / اَ جُ ] (اِ) رستنیی باشد که آنرا خطمی خوانند. (برهان قاطع) (هفت قلزم). رستنیی است که آنرا خطمی گویند گلهای سرخ و سپید دارد. (انجمن آرا) (آنندراج). || انجکک. (از ناظم الاطباء). و رجوع به خطمی شود.[ اَ جَ ] (ع ص) فراخ چشم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات). یقال: رجل انجل. ج، نُجل و نِجال. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || فراخ، پهن دراز از هرچیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ ] (اِخ) امیر... ابن قراچار نویان از امرای زمان مبارک شاه بن قراهلاکو بود. (از حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۸۲).
کلمات همقافیه با «انجل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر