معنی انتصار
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) داد ستدن. (منتهی الارب) (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). داد بستدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). کینه کشیدن از ظالم و انصاف از دشمن ستدن و انتقام کشیدن. (آنندراج). انتقام. (از اقرب الموارد). || یاری دادن. نصرت دادن. (فرهنگ فارسی معین): انتصر علی عدوه؛ یاری داد او را بر دشمنش. (ناظم الاطباء). || پیروزی یافتن. پیروز شدن. غالب گردیدن. (فرهنگ فارسی معین). || استظهار. (از اقرب الموارد).[ اِ تِ ] (مأخوذ از ع، اِمص) کینه کشی. انتقام : بر عزم انتصار و طلب ثار بر جانب قومش رحلت کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۷۲). ایلک خان بسر انتصار شد و با انصار خویش روی ببرادر نهاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۲). جز انتصار و طلب ثار روی ندید و جز حرکةالمذبوح چاره ندانست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶).
کلمات همقافیه با «انتصار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر