معنی انتصاح
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) نصیحت پذیرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات) (فرهنگ فارسی معین). نصیحت کسی را پذیرفتن. (مصادر زوزنی). نصیحت کسی فاپذیرفتن. (تاج المصادر بیهقی). قبول نصیحت کردن. اندرز گرفتن. (فرهنگ فارسی معین). || ناصح شمردن، گویند: انتصحنی فاننی لک ناصح. (از اقرب الموارد). || نصیحت کردن. (مصادر زوزنی): شیخ جلیل شمس الکفاة میان او و سلطان به اصلاح و انتصاح سعی میکرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ۳۵۹).
کلمات همقافیه با «انتصاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر