معنی انبوه گشتن
5 بازدید
[ اَمْ گَ تَ ] (مص مرکب) در یک جا گرد آمدن و فراوان شدن. انبوه شدن. توده شدن : چو انبوه گشتند بر پیشگاه چنان گفت شاه جهان با سپاه.فردوسی. چو بر هم نهادند و انبوه گشت ببالای سنگین یکی کوه گشت . فردوسی.
کلمات همقافیه با «انبوه گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر