معنی انبوهناک
5 بازدید
[ اَمْ ] (ص مرکب) عریض و گشاده و پهن و فراخ. || فراوان و بسیار. (ناظم الاطباء): اثعل الورد؛ انبوهناک گردید. ائتک الورد، انبوهناک شد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «انبوهناک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ناک» برای سرودن شعر