معنی انبوه گردیدن
5 بازدید
[ اَمْ گَ دی دَ ] (مص مرکب) انبوه شدن. گرد آمدن و بسیار شدن. تجمیم. تجمم. (منتهی الارب): چو انبوه گردد بر دژ سپاه گریزان و برگشته از رزمگاه.فردوسی. تکرفوء؛ انبوه و برهم نشسته گردیدن موی و جز آن. عکش النبت؛ بسیار و انبوه گردید و در خود پیچید. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «انبوه گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر