معنی امتداح
7 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) ستودن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مدح بسیار کردن. (از متن اللغة). || فراخ و گشاده گردیدن زمین. (منتهی الارب). وسیع شدن. اتساع. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فراخ و گشاده گردیدن تهی گاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). گشاده گردیدن خاصره. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «امتداح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر